خاطرات دوران پزشکی در گذر زمان
جیگگررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر تولدت مبارک ببین علی می دونی که را بطه ی من و تو چه جوریه تولد 1 سالگیم شد و هیچ کسی خبر دار نشد.حتی یه تبریک...! خودمم با خودت رفیق...! تولدم مبارک...! به خاطر همه ی خاطراتی که داشتم به خاطر همه ی دیوونه گی ها که داشتم.به خاطر همه ی شادی ها و غم ها به خاطر همه ی دوستهامون به خاطر همه ی دوستی هامون.مرسی که متولد شدی...! امشب هم بچه ها را دعوت کردم بیلیارد. عجب شبی بود.چه قدر بازی کردیم.بیلیارد که عاااااالی بود.کلی بازی کلی کل کل مخصوصا بین من و علی.:ی اولین باری که بازی کردم وحید منو دعوت کرد.باید ازش تشکر کنم.وحید جونم مرسی. ممد سوم شد.مصطفی چهارم و وحید پنجم.البته ناگفته نماند که وحید دیر اومد و چند تا بازی را از دست داده بود و گرنه که وحید استاد منه.:) حالا سر نفر اول و دوم بحثی نیست.علی جونم باشه تو اول من دوم.تف تو این رفاقت چی کار کنم دیگه.؟:ی حالا انگار چیه ما نشستیم سر اول دوم نمی دونم چندمی حرف میزنیم.عین این بچه ها:ی.:ی.هیچی بابا حالا به دل نگیرین اینا را گفتم که بدونین برا هیجانو بازی و اینا ما دیشب جمع نبودیم.مهم نیست که کی اول بشه کی دوم که چندم.مهم رفاقته بود که دیشب باز هم مثل قدیم دور هم جمع بودیما لذت دوستیمونو می بردیم.چشم حسود کور بشه انشالا...:ی.من که خیلی لذت بردم. بعد ساعت 11 از بیلیاردی اومدیم بیرون بهتر بگم انداختنمون بیرون دیگه بست طرف می خواست بره خونشون:ی لب خیابون تو پیاده رو وایسادیم به استپ هوایی بازی کردن:ی حالا با چی؟ حدس بزنین...! با گوشی موبایل یه بنده خدا.مارکش فک کنم سامسونگ بود کار هم می کرد ظاهرا:ی بعدا دیگه معلوم نبود چی بود این اصلا گوشی بود....؟:ی البته معلوم بود فقط کار نمی کرد:ی عجب گوشی بود یادش بخیر.منو مامانم اون گوشی را با هم خریدیم.البته من که اولین گوشیم همین سامسونگم بود ولی مامان....! بگذریم.گوشی مرتب پرت می شد هوا و یکی می گرفت البته روی زمین که می افتاد:ی.خلاصه گوشی داغون شد.اول ال سی دیش بعد خودش با دکمه هاش. آقا گوشی را بیخیال خود بازی را بگو.واااای چه اسم های بدی روی هم می ذاشتیم.نه خدا وکیلی روتون میشه این لقب ها با اسم ها را به هم میگفتین تو بازی...؟:ی.فکر بد نکنین حالا آون قدر ها هم بد نبود بابا.خودم هم همین طور البته چندتا اسم ها را خودم گذاشتم رو بچه ها وای چه پسر بدی بودم:ی.اصلا دیدین توی این جور شرایط بچه ها کلا دوس دارن هم دیگه را ضایع کنن و یه تیکه ای بار هم کنن و یکیو بذارن وسط و کلی بهش بخندن.منم همین طور بقیه هم همینطور.آقا همچین بدم نیستا.دیگه یه قسمتی از ما ها همون کودک درونمونه که باید بهش برسیم.ما هم که حسابی بهش می رسیم...!:ی خلاصه استپ هوایی تموم شد کوشی ما هم که داغون شد.قرار شد سه نفر بازنده بقیه را اون طرف خیابون یه آب میوه دعوت کنن.خلاصه دوباره شروع شد.اول وحید باخت بعد مصطفی.من که هیچی نباخته بودم.علی و ممد هم یه بار یا دوبار باخته بودن ولی دیگه حسودیه دیگه.دیدن من هیچی نباختم دست به یکی کردن منو ببازوندن.آخه علی تو دیگه چرا؟:ی تف تو این رفاقت :ی خلاصه نفر سوم هم به زور من شدم.حالا میگن برو آب میوه بخر.مال باخته تازه آب میوه هم بخره.عجب اوضایی....؟:ی هیچی آب میوه تموم شد کلی عکس گرفتیم آقا عجب آب میوه ای بود جدا خالص و 100% طبیعی بود برین یه بار امتحان کنین بین همون دروازه شیراز با 4راه داریوش. حالا بگذریم.گفتیم چی کار کنیم ساعت 12 تازه سر شبه حوصلمون سر میره که:ی به بچا پیشنهاد دادم بریم خونه ما بازی کنیم. بچا را دعوت کردم خونمون یه سر کانتر بازی کنیم.علی و ممد و مصطفی با وحید که البته دیر تر اومد و زود تر هم رفت اومدن. خونه ی ما بحث کانتر بود تا ساعت 4 صبح.دوباره بازی و بازی هم که بازنده و برنده داره.اول از هم یه بازی را به رخ بچا کشیدم مخصوصا اونایی که ادعا دارند:ی.1 به 14 زدم و ذخیره کرده بودم فیلمشو فقط برا پز و لا هیچ:یJ).پز فیلمو با بچا دادمو...!:ی خلاصه بازی را به رخ بچا کشیدم اما خوب علی لپ تاپو با کامپوترم لن کرد که من خودم نتونسته بودم قبلا و اونم پز داد با این کارش.:ی علی بگو کی بود که لپ تاپ خودتو با کامپوتر خودم شر کرد که فایل جا به جا کنه.؟حتما باید بگم؟ آقا علی اصلا چرا تو این قدر با من کل کل میکنی؟باب همش تو برنده خوبه.من کی چیزی میگم آخه که تو همش می خوای...!:ی کانتر هم بازی کردیما تیم شدیما 2 نفری 1 به 20 میزدیم. کی بود که 4و5 نفر را در وسط زد اونم وقتی که اسنایپر حرفه ای هم بغل دستش داشت میزد.اما کی بود؟اعترا کنین؟من نمی خوام بگم آخه:ِ بعدا 1 به 1 رو به رو هم بازی کردیم.اونم دوباره بچه ادعا هایی داشتن :ی اینجا بود که من دیگه ادعای نداشتم:ی آقا باختم توی 1 به 1 مرد باشین اعتراف کنین همش لازم نیست کوری بخونین واسه هم که.ای بابا.هی روزگار.حالا بیلیارد یادتون میدم غصه نداره دست به یکی کنین که.!:ی بازی هم توموم شد و ساعت 4 بودبه بچا گفتم سحری بریم کله پاچه که پسر دایی منم دوس داره بریم اونجا.بچا گفتن نه . خلاصه نشد بریم.دیگه این جاها خاطره نویسی تموم میشه فک کنم...!:ی کلا طرز نوشتن این خاطره را دوس نداشتم.:( خداوند، نعمت بزرگی که به آدم ها داده این است که از شنیدن "سکوت" عاجزند...!
حرف هایی هست که باید زد؛ با زبان ظاهر، و حرف هایی هست که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب! و حرف هایی که باید به کسی زد اما او نباید بشنود... این غیر از حرف هایی است که از کسی میزنیم و نمی خواهیم بشنود! نه این که چیزی نیست، از این گونه حرف ها بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند... سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی. حرف هایی که جز با او نمی توان گفت؛ جز با او نباید گفت؛ اما او نباید بداند، نباید بشنود...! حرف های عالی و زیبا و خوب اینها هستند... حرف هایی که مخاطب هم نامحرم است...
دکتر علی شریعتی ( با مخاطب های آشنا ) سلام دوستان خوبم.از اینکه چند وقتی نبودم عذر خواهی میکنم...! اول یه نکته کسانی که میخوان فیلم 7 دقیقه نا پاییز را برن سینما ببینن این قسمت سبز رنگه این پست را نخونین چون که خلاصه ی فیلمه. عجب ماهی بود این تیر..! شروع می کنم دوباره می خوام روده درازی کنم اول از همه امشب یه دوست خیلی گل بهم یاد آوری کرد که آقا دوبله ی فیلم وحید میر صفایی را چرا ننوشته بودم تو پست قبلی.اینجا جا داره از وحید جون تشکر کنم بابت همه ی همکاری های بی دریغش.دیالوگ هایی می گفت وحید با لهجه های مختلف که آدم کیف می کنه.عجب دوبله ای بود.اما متاسفانه صدای دوبله اون موقع خوب نبود و ما مجبور شدیم که یه بار دیگه فیلم را دوبله کنیم و متاسفانه من فراموش کردم از وحید تشکر کنم.دوست خوبم مرسی که بهم گفتی که وگرنه من فراموش می کردم.وحید خداییش اگه صدات بود وقتی فیلم زنده پخش می شد تو تالار شریعتی مطمئنم که سالن میرفت رو هوا حیف که نتونستیم همون کار اول را پخش کنیم.بازم ممنون وحید.وحید کارت عاااالی بود.وای من کاملا گیج شدم. خوب امروز قرار بود بریم سینما با وحید مصطفی و علی و محمد و مصی.منم کلی بحث فلسفی را باز خوانی کرده بودم که بعدش براشون توضیح بدم که نشد.حالا تو پست بعدی یه سری بحث میکنم فلسفی برا خودم:ی و گرنه می دونم که خسته کنندست.همین جوری یه مختصر مفیدی میگم. آقا رفتیم فیلم 7 دقیقه تا پاییز.عجب فیلمی بود.کلش می تونست تو 5 دقیقه تموم شه که 1 ساعت و نیم فیلم دیدیم.حالا علی میاد تو کامنت ها میگه مهم سیر فیلم بود.وحیدم که تخصصش فیلمه هم تقریبا همین نظر را داره.ای فیلم بدی نبود. یه توضیح مختصر راجع به فیلم: خوب شد بعضیا را نبردم این فیلم را ببینن وگرنه بعدش بهم کلی گله می کردن که ما را اوردی سینما که اعصابمون خورد شه.چون که فیلمی بود که آدم نارحتش می شد توی فیلم.توی راه برگشت ماشین نیما چپ میکنه.نیما تو فیلم شوهره هدیه تهرانیه.مریم خواهر هدیه تهرانی. فرهاد،شوهر خواهر هدیه تهرانیه.نیما با هدیه تهرانی یه دختر داشتن6ساله.مریم و فرهاد هم یه پسر که اونم فکر کنم 6 سالش بود. بوده.فرهاد زندان بوده و نیما میره آزادش میکنه.وقتی بر میگرده از زندان هدیه تهرانی و نیما با دخترشون و مریم و پسر مریم میرن خارج شهر برای فیلم برداری از یه مراسم عروسی.آخه هزینه ای که میدادن برای این فیلم برداری 3 برابر هزینه معمولش بوده و چون اینا وضع مالیه خوبینداشتن مجبور بودن برن...!(هدیه تهرانی فیلم بردار مجالس بوده) توی راه برگشت ماشینشون چپ میکنه.هدیه تهرانی با نیما و مریم میان بیرون از ماشین و نجات پیدا میکنن.نیما میره بچه ها را از ماشین بیاره بیرون که اول پسر مریم را میاره بیرون.بعد که بر میگرده بره دختر خودشو بیاره ماشین منفجر میشه و دخترشون میمیره.(اینجا یکی از صحنه هایی هست که ادم را به فکر میبره که اول کی را باید نجات میداد؟دختر خودشنون یا پسر مریم.؟.یه چیزی مثل فیلم اره ی 6اما خوب اره کجا این کجا:ی). فرهاد که بر میگده از زندان دقیقان همون زمانی بوده که اینا همشون میرن خارج شهر برای فیلم برداری.فرهاد و مریم می خواستن از هم طلاق بگیرن به خاطر اینکه مریم از دست خانواده ی فرهاد خیلی ناراضی بوده از طرفی هم یه کسی پول فرهاد و مریم را می خوره و مریم به خاطر برگردوندنه اون پول برای اینکه بتونه بعد از طلاقش از فرهاد که زندان بوده بتونه پسر بچش را بزرگ کنه مجبور میشه که به فرهاد خیانت کنه و ...!اینجا هم جای فکر داره که فرهاد چه طوری باید با این خیانت همسرش کنار بیاد.همسرش با این خیانتش پول ها را بر می گردونه اما خوب.....! دست آخر کیک تولدی که روز قبل برای تولد دخترشون سفارش داده بودن که وقتی از اون فیلم برداری بر می گردن خونه کیک هم فرداش آماده باشه( فرادی روز فیلم برداری روز تولد دخترشون بوده و روز فیلم برداری ماشین چپ میکنه و دخترشون میمره یعنی یه روز قبل از روز تولدش.) تولد دختر ساعت 11:52 دقیقه بوده که کیک میرسه در خونشون(روز بعد از تصادف و مرگ دخترشون) و اینا ساعت 11:45 دقیقه یک روز بعد از مرگ دخترشون یهنی 7 دقیقه مونده با تولد دخترشون کیک را روشن می کنن و پسره فرهاد و مریم اونو فوتش می کنه...! فیلم تموم شد.کلی بحث راجع به فیلم داشتیم با علی و وحید و مصطفی هاشمی.مصطفی هم یه فیلم دیده بود خیلی قشنگ بود.خلاصه امشب شبه فیلم بود.حالا هرکی هر فیلمی دیده که نمیشه تعریف کرد تو این پست که:ی گفتم علی یاد یه خاطره دیگه افتادم همین امشب. علی داشت یه فیلم تعریف می کرد که خیلی قشنگ بود.تعریف کرد تعریف کرد تعریف کرد تا رسید به آخر سی دی شماره 1.گفت من تا همین جاشو دیدم،!!!!! تعریف کردم ببینم اگه کسه دیگه ای دیده بیاد بقیشو واسم تعریف کنه چون سی دی 2 را من دیگه ندیدم.کلی خندیدیم سر این قضیه. مصی با ممد که نیومدن امشب باهامون همراه باشن.پانتومیم بازی کردیم.خیلی خوب بود.توی پارک کلی گفتیمو خندیدیم.کلمات خاصی بودن.امان از دست این مصی که یه فلکه اگه اشتباه نمی رفت می تونست بهمون ملحق شه.مجبور بودی مصی فلکه را شتباه بری که دیگه یاد بچه ها بمون همیشه و همیشه کار برد داشته باشه...!؟:ی تو پانتومیم که خیلی کاربرد داشت...! بعشدم وحید بازم بگم یا ممکنه یه عده ای بگن تنها خوریا اینا....؟:ی کورس اعصاب و فینال فوتبال و بحث فلسفی اگه حالشو داشتم باشه برا بعد که من از تایپ فارسی زیلد خوشم نمیاد اونم به خاطر اینکه نمی تونم تند تایپ کنم با این حال خستم شده دیگه از تایپ...! خوب به جز تولد که توی فرجه ی کورس تنفس بود.کورس تنفس حاشیه های دیگه ای هم داشت. مهمترینش جشن علوم پایمون بود.بچا خیلی زحمت کشیده بودن.همه و همه به جنب و جوش افتاده بودن.از خانم شیخ بهایی نیکنام و آقای شریعت و دوستان گرفته که در بخش موزیک فعالیت داشتن تا آقای خلیقی نژاد و اسلامی و هدایت که مسول پکیج و تبلیغات بودن .خانم جمشیدی و شیخی نیا و خردمند که مسول سن آریی بودن . آقای محمدی خانم بزرگی و زمانی و یزدان پناه و سایر دوستان که مسول هماهنگی ها مسابقات و صندلی داغ بودن و .. بودن ....!خانم مرتضوی و دوستان که کمک زفراوانی در هماهنگی کردن و نکات را گوش زد می کردن مثل همیشه. آقا اگه کسی را یادم رفته بگم یا اشتباه گفتم بگین من دیگه یادم نیست. خوب اینا که از اسامی بود. حالا بیایم سر خاطراتش. از جمله مسایل مهمی که بود فیلم 7 بود که من و علی و مصی جون دوبلش کرده بودیم.عجب ادمیه.عجب چیزیه...!خود دمبس.این چیه.تعجب کردم.خوب نکن.حالا از گیجی درت میارم.منو نبرین بیابون من از بیابون می ترسم.قبول کردم که آزدم کنین حالام باید آزادم کنین.قرقرقرقرقرقرقرقرقرقر.من حالم داه از اینجا به هم می خوره بیا از اینجا بریم.بیا... اینا تیکه های فیلم بود.7 خرخون کشته شدند تو این فیلم کسایی که ویس می ذاشتن.جلو میشستن.تقلب نمی دادن.پاچه خواری می کردن.جزوه نوشتن.همه ی موارد و هیچ کدام.این 7 موردی بود که بچه های خرخون موجب می شد که کشته بشن. آقا مسابقه پخش فوتبال و گزارش بچه ها روش که آقای دکتر ربانی معاونت دامشجویی توی یکی از گزارشات گل زد و آقای مومن زاده مسول حراست توی یکی از گزارشات گل خورد.خداد عزیزی مسابقه ی فوتبال بین ایران و استرالیا که گل زد یکی دیگه از ایم مسابقات بود. حاشیه ی دوبله که عجب حاشیه ای بود.زهر مار کرد دوبله را به کام ما.اما خوب خودش یه خاطره شد.بچه ها ی دوبله را حراست خواست.و کلی پرسش و پاشخ از بچه ها.هی روزگار.بیش تر از این قسمت را توضیح نمی دم.عجب کلیپ های ساخته بود علی.عجب عکس های دوران بچگی بچا جالب بود. حالا همگیمون خرس گنده ای شدیما داریم دکتر میشیم چی فکر می کردیما چی شد خلاصه خیلی خوش گذشت.روز تزیین سن من مثل یک موجود خوشگل رفتم شب جشن عجب اوضایی بود اینجا.3 - 4 ساعنی تلفنی زنگ به این ور و اون ور دکتر ربانیا سایر بچا می زدما نکات پایانی را متذکر می شدم.علی هم انور کلیپا و ...!مصطفی هم اون طرف تر کلیپا و هر 4تامون اون طرف تر دوبله...! اینو یادم رفته بود بگم که مصطفی تا صبح رو کلیپ بچگی ها کار کرد نزدیک 4 ساعت و ساهت 5-6 صبح بود که کامپوتر هنگ کرد و کلیپ پرید و علی دوباره دست به کار شد. تازه از همه اینا گذشته جزوه ی فردا صبح جشن با من بود که نشد و مزاحم خانم منجزی و مرتضوی شدم دوباره...!دستتون درد نکنه...! عجب این دخترا باد کنک ترکوندنا یکی شونم بلد نبود بادکنکا را درست گره بزنه.همشا ترکوندن نزدیک 300 تا باد کنک همشم جیغ می زدن همشم می نداختن گردن من...! عجب روزایی بود.چه قدر خاطره.آقا بومبای من کو.هی روزگار.خنده بدم گریه شدم.مرغ شیدا از خاطرات زیر زمینیه خودمون بود که عجب روزایی داشتیم..! اگه چیز دیگه ای یادم اومد بعدا اضافه می کنم. همگی دوستان خستع نباشین. یادش به خیر...! خوب عذر خواهی می کنم بابت تاخیر در آپ شدن آخه زیاد خاطره ی خوب و جذابی این چند وقت نداشتم...! بعضی چیزام که نمیشه گفت یا گذاشت رو وب...! کورس تنفس کورسی بود بسیار آسون و گلابی اما خوب نشد به طوری که خورد توی تولد یه گل پسرا همش اون روز تولدش با روز بعشد پیامک های فدایت شوم امتحان شد سر جلسه گذشت و با خیال راحت تست ها ار جواب دادیما اومدیم بیرون. جوابا را زدن دیدیم که عجب اوضایی 20 تا درست از 54 تا و 10 12 تا تست هم یادم نبود چی زده بودم.خلاصه حساب کردیم دیدیم 7.5.خوب زشت بود آدمی که قلبا پاس کرده بود تنفس را بیافته. حالا یه چیز جالب از اون 3-4 جلسه ای که حذف کرده بودم و نخونده بودمشون 12 تا تست درست داشتم و از اون 7-8 جلسه ی خونده شده 8 تا درست.اینم از عجایب امتحانات دانشکدمونه دیگه.چه بسا اگه کلا نخونده بودم راحت تر پاس می شدم. خلاصه گذشت و به همه قول سور که آقا اگه ما پاس شدیم سور مهمون من.حالا نمرات را زدن دیروز.به سپهر گفتم چند؟سپهر گفت 10.گفتم دمت گرم.گفت سور...؟ حالا بقیه هم که جزو شرط سور نبودن هم ادعا میکنن.جالبیش اینه بچه های دیگه و سایر دوستان هم زیاد نخونده بودن.اوضاع اون ها هم بد بو برا امتحان اما خوب نمی دونم چرا 14-15 شدن...؟
.پس بهتره تا یه سری مدارک را رو نکردم بیای و یه سور بدی.خلاصه مرسی که به دنیا اومدی...!



.خانم منجزی و محب محمدی که مسول نوشتن سخنرانی مجری بودن.مصی جون که مسول تیارت
بود اما خوب وتو شد.مصطفی و ممد که همشون به نحوی در همه جا کمک کردن.منم که هر جا کار کم بود من مسولش بودم.مسول کلیپ مجددا آقای محمدی و ...!آقای هویدایی و محمد رضایی و سایر دوستان هم همگی در ردیف کردن برناکه کمک کردن.
.عملیات طی دو مرحله انجام میشه...!
.خلاصه همش گذشت.دوبله شد فیلم شب جشن به سختی فراوان.مجری مصی میر رمضانی بود.سن خیلی خوشکل بود.عکس دسته جمعی بچا.آقای عکاس و اینکه بچا چه قدر طول کشید تا بتونن خودشونو تو عکس جا کنن با چیدمانی مناسب.پکیج دوستان و متون خونده شده خلاصه عجب جشنی بود.

رفتم اون بالا این باد بادکا را اویزون کرد به سقف تالار شریعتی.اخه همه می ترسیدن منم که شجاع.
(این اتاق من مگه چنو طرف داره؟)و ...!تا صبح کار کردیم.
.



طبق معمول فرجه ها فر رسید و ما هنوز یک جلسه هم نخونده.گفتیم خوب دیگه سخت تر از قلب که نیست...!جلسه هاش به جز 2 تا 3 جلسه جزوه هاش 10 تا 12 صفحه بود.گفتیم خوب میشینیم می خونیم دیگه آسونه چیزی نیست که...!
از آشنایان و دوستان رسید.خوب تولد آدم یه روزه اگه بخواد اون روز شاد نباشه که هیچی.اما خوب مشکل اینجاست ه ما کی شاد نیستیم...؟
خلاصه تولد اومد و اسم ام اس ها تماس ها و....!خوب یکی دور روز هم گذشت و فرجه مونده یکی دو روز دیگش با حدود 18 جلسه ی مونده.سفت و سخت نشستیم به درس.9 جلسه روز اول خوندیما 8 جلسم شب امتحان.هر چی فکر کردم که کدوم بیماری سرفه داره کدوم آسم سی او پی دی چیه هیچی.همش به قول یه دوستی گل هم ریخته بود...!
.مثل همیشه توکلت فقط به خدا باشه فقط خدا...!
.

| Design By : Night Melody |

